گیج میزنم یه خورده ......

امروز باشگاه به راه بود . ایندفعه اگه خدا بخواد 6 یا شاید هفت تایی بودیم . خود خودش هم اومد . اما اصلا فاز نداد .

حالا این وسط ملت میت گرفتن و پشت سر هم دارن ضربه میکوبونن و من هم این وسط دستمو گرفتم تو سینم و سرمو میخارونم و گاه گداری هم از روی بی حالی ضربه ای به میت میکوبوندم (اونم چه ضربه ای !!!) .

یه دفعه نمیدونم چه کوفتیم شد سرد شدم .

اصلا بعضی اوقات نمیدونم چه کوفتی میگره منو . هر چیه کوفت بدیه .

تمرین امشب هم با یه چند تا کتک کاری تموم شد . استاد یه دو سه تایی مبارزه مشتی با بر و بچ زد . من هم ، ...

خوب معلومه مبارزه نکردم . اصلا جلو استاد ایستادن برای من یه جور ترس داره .

نه میشه ضربه زد و نه میشه ضربه نخورد . یعنی در کل مال این حرف ها نیستم که بتونم ضربه ای به طرف استاد بزنم .

اصلا بی خیال . همون ، فعلا حالم خوف نی ...

فک کنم گیج میزنم .

نوشته شده درتاریخ  یک شنبه 1388/03/31-04:52
توسط mxu در گروه عمومی
لينک ثابت
نظرات (0)

دای دو جو کو یا موی تای

بازگشت غرور آفرین خودم را به جمع صمیمی و دوست داشتنی ورزش بلاگ تبریک عرض میکنم و همچنین انتخاب دوباره رئیس جمهوری مردمی را (حذف به قرینه لفظی شاید هم معنوی !).

یک مدت ورزش بلاگ نبودم و همش دور و بر بلاگ اسکای میپلکیدم . اما جو ورزشی ورزش بلاگ و صد البته مدیر با صفای اون (همین آقا محسن خودمونو میگم) منو وادار کرد دوباره برگردم .

اما چه گذشت بر سر این چند تیکه استخونی که اسمشو مردم گذاشتن ورزشکار J !

یه مدت که موی تای داشت میفتاد رو روال که یکدفعه مثل اینکه سونامی از راه برسه همه کاسه کوزه ها با طوفان ویران شد و جمعیت 30 یا شاید هم 40 نفری باشگاه یهو شد 5 یا شاید هم در پاره ای از اوقات که هوا ابری تر بود 2 نفر L

من این وسط مونده بودم چرا سکته نزدم با این وضعیت خنده دار !

وقتی دیدیم وضعیت این ریختیه پیشنهاد دادیم دوباره نینجوتسو رو راه اندازی کنیم . اما چه فایده !!! مثل اینکه کانچو نمیخواد از خر شیطون بپره پایین و هی میخواد اذیتمون کنه . آخه کانچو جونم ... الهی کل نینجونای ژاپن یهو قربونت برن از جمله خود سوک هاتسومی که میخوام سر به تنش نباشه با این نژاد پرستی بی موردش ، چرا اینقده شاگردات رو اذیت میکنی . باور کن عشق ما به نینجوتسو بود که باعث شد وفادارات بمونیم و هنوز هم که هنوزه ازت تعریف کنیم . (حالا اینجا جای نامه نوشتن نیست . اگه خود کانچو اومد وبم براش نامه مینویسم !) . بی خیال .

نینجوتسو هم به دلایلی کاملا محرمانه راه به جایی نبرد و دوباره مثل شکست خورده ها اومدیم سالن رو از نو بنا کنیم . یعنی شکست خورده من بودم چون وسط چند تا سبک که هیچ علاقه ای نداشتم ویلون و سردرگم شدم . همه سبک هایی که کار کردیم خوب هستن اما هیچ کدومش آزادی کار نینجوتسو رو خداییش نداره . همه این سبک ها خسته کننده و بی نهایت بی مزه تشریف دارن .

از دای دو بگیر تا کاراته و موی تای ... همش سر و ته یه روند خطی رو دارن که فقط آزادی ضربات هر کدومش نصبت به دیگری بیشتر شده . حالا هم که این متن رو مینویسم قراره امشب رو برم سالن . نمیدونم کی قراره وب رو آپ کنم اما به هر حال الان دارم این پست رو مینویسم . یعنی دقیقا 23 خرداد 88 ساعت 18 و چند دقیقه به وقت افق ....

خدا آخر عاقبت رزمی ما رو به خیر کنه . همش شده باند بازی . یه چیزی تو مایه های انتخابات میمونه که 16 تا یکی میکنن و آخرش همون یه نفر که حق باهاشه و خدا پشت و پنهاهشه و مردم دوسش دارن به حق میرسه . همین دیه . فعلا تا بعدا .

* پی نوشت : سعی میکنم حداقل هفته ای یه بار یه پست نویسم اما به دلایلی مثل تحریم های چپ و چول اینترنتی ممکنه دو هفته ای یه بار وبم رو دو پستکی آپ کنم .

نوشته شده درتاریخ  یک شنبه 1388/03/24-10:06
توسط mxu در گروه عمومی
لينک ثابت
نظرات (1)

کشتی به سبک موی تای ... !

خيلي وقت بود اينجا رو آپ نكرده بودم . حالا دوباره اومدم تا اينجا رو يه آپكي كنم تا يكم دلم خوش بشه ...

امشب و پريشب و كلي شب قبل داريم بوكس تايلندي كار ميكنيم . چقده كيف ميده . يه سبك كه ديگه هيچ چي داخلش محدود نيست . ديگه كسي نمياد از ضربه هامون ايراد بگيره و تو مسابقات براي يه ضربه كه حتي شايد هم خطا نباشه بهمون اختار بده . ديگه آزاد ، آزاديم .

اونقده آزاد كه دوست داريم بپريم هوا و يكي از اون ضربات پرنده رو صاف تو فك حريفمون بكوبيم . اما مگه با حريفمون خدايي نكرده پدر كشتگي داريم كه همچين كنيم ؟ هان ...!

خوب ديگه يه آن آدمو جو مسابقه ميگيره .

ديشب مثل شبهاي گذشته باشگاه رفتم اما ايندفعه يه فرق با بقيه ي شبها داشت . ايندفعه كسي حس ورزشيمو نتونست خراب كنه و من تا آخرش با همون انرژي اوليه كار كردم . 90 دقيقه با انرژي كامل و بدون اينكه كم بيارم (دروغ چرا ... آخرش كمكي از لحاظ بدني كم آوردم) . اما خوب ... تمرين از همه لحاظ عالي بود . در نهايت هم يه مبارزه كردم . يه مبارزه به سبك كلاسيك نميدونم چي چي ..... اسمشو نتونستم ياد بگيرم اما ما اسمشو گذاشتيم كشتي موي تاي !

تو اين نوع مبارزه بايد دو حريف به هم نزديك بشن و با زانو حال همديگه رو بگيرن ...! و در نهايت با يه حركت گردن گيري و يه تابوندن اساسي حريفو بزنن زمين .

اينقده كيف ميده ....

همه ضربه ها رو دفاع كردم به جز دوتاشو ... يكيشو با كله زد تو سرم و يه ضربه هم نميدونم با دستش بود يا نه زد تو صورتم كه بد جور گيج شدم . اما در كل راضي بودم . آخه اصلا انرژي كافي براي مبارزه رو نداشتم اما با اين حال كم نياوردم و اساسي ضربه خابوندم توي دنده هاش .

تازه وسطهاي مبارزه هم نميدون از چي خندم گرفت كه يدفعه يكي از بچه ها گفت چته ميخندي يارو ؟ مثل اينكه مبارزه است ها .... !

آخرش هم كلي از حريفم تعريف كردم تا خدايي نكرده بچه مردم دپ نشه فك كنه مبارزه بلد نيست . آخه بنده خدا از من دورتر ورزش رزمي رو شروع كرده بود و من يه پا ارشدم واسه خودم . در كل شب خوبي بود . جاتون خالي تا يه مبارزه مشتي بزنيد .

نوشته شده درتاریخ  پنج شنبه 1387/04/06-21:58
توسط mxu در گروه عمومی
لينک ثابت
نظرات (2)

خداحافظي تلخ با سبك مورد علاقه ي من

سلام

ديروز جلسه ي اعضاي دو سبك رزمي كه ما كنار هم كار ميكنيم بدون حضور من برگزار شد . تو اين جلسه به صورت كاملا ناعادلانه بچه ها تصميم گرفتند كه سبك خودمونو بي خيال بشيم و بچسبيم به يك سبك ديگه ...

كلي دپرس شدم

آخه بعد از اين همه مدت انس گرفتن با اين رشته ي رزمي و اينهمه جوگير شدنا حالا بايد بيخيال ميشدم . چقدر كه برام تلخه ...

اونقدر تلخ كه داره گريم ميگيره .............

نوشته شده درتاریخ  سه شنبه 1387/01/20-04:07
توسط mxu در گروه عمومی
لينک ثابت
نظرات (1)

عيد نوروز مبارك

سلام

ديروز رفتيم كوه ... اونم چه كوهي ! از پشت دانشگاه كه شروع كرديم ميخواستيم تا خود قلعه ي دختر (يكي از بناهاي تاريخي شهرمون) يك نفس بريم . چقدر ابتدا انرژي داشتم . ولي مگه ميشه با دخترا يه اردو بري و بهت خوش بگذره ؟!

از همون ابتدا بنا رو گذاشتن بر تنبلي . دقيقه اي يك بار مينشستند و ميخواستند استراحت كنن . مثل لشكر شكست خورده ميموندن كه يه عدشون اون آخر داشت ميومد و يه عده ي ديگشون اون جلو جلو ها داشت ميرفت . من هم يه پام جلو بود يه پام عقب . كلي حالم گرفته شد ....

آخرشم چون وقت كم آورديم بعد از 5 ساعت كوهنوردي مداوم به مقصد نرسيديم و از كوه اومديم پايين ... تو پايين اومدن من مجبور شدم هواي دخترا رو داشته باشم تا نكنه يه دفعه از كوه بيفتن پايين و خدايي نكرده .... اما خوشبختانه اتفاق خاصي نيفتاد بجز يه مورد كه نزديك بود يه نفر بيفته پايين ولي شكر خدا ........

خلاصه ميكنم كلامو ... اون پايين كه رسيديم دخترا بعد از خوردن ناهارشون حسابي عقدشونو تو رودخونه خالي كردن و كلي آب بازي كردن و من هم به دليل كلاس كاري قدم از قدم بر نداشتم .

كوهنوردي اون روز با همه ي كمي و كاستيهاش كلي فاز داد و منو كلي سر حال آورد ولي عوضش چون تا ساعت 8 شب يه بند داشتم راه ميرفتم (به دليل كاراي ديگه اي كه برام پيش اومد) شب از سر درد و پا درد داشتم ميمردم ....

در ضمن عيد نوروز و تحويل سال نو رو به همگي پيشاپيش تبريك ميگم .

Happy new year

 

عاشق تنها mxu

نوشته شده درتاریخ  شنبه 1386/12/25-14:57
توسط mxu در گروه عمومی
لينک ثابت
نظرات (2)

دومين پست ...

سلام

اولين پستو گذاشتم و اين ميشه دوميش ... هدفم رو هم تو پست قبلي گذاشتم پس زياد حاشيه نميرم ......

امروز رفتم باشگاه مثل همه ي روزاي ديگه كلي انرژي براي يه تمرين خوب داشتم ... حس مبارزه تمام وجودمو فرا گرفته بود . بدجوري ميخواستم حال يه نفرو بگيرم . ميخواستم حال آقاي "ن" رو بگيرم . اون اومدش اما من ... چشتون روز بد نبينه ، دوباره اين درد پاشنه ي پام اوت كرد ... بدجوري گرفته بودش ... تازشم كمرم هم نميدونم چش شده بود يه آن ماهيچه هاش گرفت .

كلا قيد تمرينو زدم . وايسادمو با بر و بچ صحبت الكي كردن و الكي ضربه ي پا زدن به حريف فرضي . خوب تو اين موقع چي ميشه ؟ معلومه ديگه ارشد كلاس ميگه اون گوشه چه غلطي ميكني ؟

نا سلامتي ما خودمون ارشديم ولي از يه سبك ديگه (آخه ما دوتا سبكو با هم تو يه باشگاه و يك ساعت كار ميكنيم ، مشكلات فضاي ورزشيه ديگه !) ... اون وقت اون اومد و به من دستور داد ... هاي اونجا چي ميكني بيا بالاي سر اين بچه ها تمرينشون بده ... خوب منم يكم بهم بر خورد ولي چيكار ميتونستم بكنم جز اطاعت امر ؟

بچه ها رو به تمرين وا داشتم و كلي بدنسازي و سنا و سكم بردمشون ....

آخر سر هم كلي موعضشون كردم و براي اينكه دلشون خوش بشه و تو عمرشون ارشدشونو يكم زده باشن گذاشتم با مشت هر كدومشون دو سه باري عقدشو رو شكمم خالي كنه ...

تهشم آقاي "ن" جل شده بود و ميخواس باهام بياد كه چون دل خوشي ازش ندارم زيرش دررفتم ...

بالاخره اونم با استادمون رفت خونشون و من هم با داداش گلم رفتم ....

خيلي شب خوشي رو نداشتم ولي خوب ديگه يه شب بود و يه تمرين و يه ارشد بازي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

mxu عاشق تنها

نوشته شده درتاریخ  دوشنبه 1386/12/20-18:56
توسط mxu در گروه عمومی
لينک ثابت
نظرات (5)

mxu

سلام ...

من mxu هستم و در سرویس های دیگه مثل بلاگفا همین وب رو دارم و اومدم اینجا تا تو یه سرویس ورزشی خاطرات ورزشی خودم رو بذارم ... امیدوارم استفاده کنید .........

وب های دیگر mxu :

www.mxu.blogfa.com
www.mxu.blogsky.com
www.mxu.parsiblog.com
www.mxu.iranblog.com
www.mxu.oersianblog.ir
www.pnuf.blogfa.com
www.pnuf.blogsky.com
www.aaj.blogsky.com
www.mxu3point.blogsky.com
www.3point.blogsky.com
www.game.varzeshblog.com
www.ninja.varzeshblog.com
www.takrazm.blogfa.com
******** هنوز آپ نشده ********
www.bad.varzeshblog.com
www.good.varzeshblog.com
www.tak.varzeshblog.com

با تشکر عاشق تنها mxu

نوشته شده درتاریخ  دوشنبه 1386/12/20-09:08
توسط mxu در گروه عمومی
لينک ثابت
نظرات (3)